تبليغاتX
اخرین پرده
فریادهای خاموش

یارب ان ابر که باران میریخت
              بر لب خشک زمین جان میریخت

یادتو عطر بهاران میریخت
              برتن خشک درختان میریخت

چشم من ترشد باران میریخت          
              اشک من همره باران میریخت

ابر تو بر تن دنیا میریخت   اشک من در دل تنها میریخت    

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 6:48  توسط داریوش | 

اکنون واژه بیانگر لحظات ناگزیر دردناک به زبان کوچکم گویای حالات روحی من نیست
قلم هم دیگر نمیتواند شرح حال روزگار مکدر و روح خسته و جسم تنها و بی یاورم را ترسیم کند
نمی توانم تبسمی به روی لب بیاورم در زمانی که هیچکس زمزمه غم الود معصومانه پرنده بی اشیانه تنهای دشت را نمی فهمد و هیچ دستی بال زخمی پرنده قرن را مرحم نمی گذارد و هیچ انسانی جدایی گل از شاخه بر خاک مانده پرپر را نمی بیند و زخم دل پروانه بی رمق را درک نمی کند و درد لحظه تلخ وداع را حس نمی کند و دیگر هیچکس سراغی از قلب مصلوب اهوی افتاده از نفس نمیگیرد و خواب عمیق انسانیت گویا هرگز پایانی نخواهد داشت و روح سبز انسانی گویی قرنهاست که از زمین و زمان پرکشیده است و من ماندم سوختم و چون شمعی رو به باد خاموش ماندم, ای کاش مصیبت این همه درد بی مداوارا کسی به من تسلیت میگفت و شمع خاموش روزگارم را می افروخت افسوس...می دانم که دیگر برگی بر این درخت خشکیده ام نیست و باران محبتی هم بر پیکر ساقه پوسیده ام نمی بارد, اما باز در انتظار روزنه ای برای گریز از این عصر منجمد در کنار پنجره متروک کلبه ام در انتظار میمانم تا شاید نگاهی گرم شعله سرد زندگیم را با اتش عشقی پاک بیفروزد و باز اغوشی مهربان جسم و روح زخمی و خسته ام را مرحم سازد و بهاری سبز در انتظار شکوفه هایم چشم به اسمان برای امدن بارانی پر مهر دوزد تا باز پرنده ای تنها و بی اشیانه روی شاخه ام بنشیند و برایش در قلبم اشیانی بسازم لبریز از گرمای عشقی بی انتها و باز در انتظار پروازش در اسمان متروک زندگیم چشم بگشایم

اری.....هنوز در انتظارم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 6:11  توسط داریوش | 

نيمه گمشده من
همه عمر برانم که چه کس یارم بود
شمع سوزان من و ماه شب تارم بود
غیر از این اشک چه کس همدم و غمخوارم بود
نیمه گمشده من چه کسی خواهد بود
اه این تن زچه در عالم بود!!!؟

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 6:34  توسط داریوش | 

من همان گمشده خویش بی صداترین پر از هیچ
خالی از شوق رهایی نطفه خاک تباهی

من همان نطفه رنجم پر زغم چون کوه دردم
بی ثمر بیهوده گردم در زمین دیری نپایم

چون سرشتم خاک سرد است
عاقبت در خاک جایم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 6:6  توسط داریوش | 

باز امشب در سکوتم غم نشست
باز از بیگانگی فانوس شبهایم شکست

باز امشب بغض من در دل نشست
باز اشک دیده ام بغضم شکست

باز امشب دیده ام بر در نشست
باز بغض بی کسی قلبم شکست

باز امشب در خزانم لاله ای پرپر نشست
باز این کاشانه ام در هم شکست

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 5:53  توسط داریوش | 

کدامین عهد را با تو شکستم
که اینک بی کس تنها نشستم

بگو بی من به دنبال که هستی
چرا قلب من تنها شکستی

   چرا دیگر نمی ایی کنارم
نمی بینی کنون در شام تارم

چرا حتی تمی ایی به خوابم
نمی بینی که شمع رو به بادم

چرا اغوش پاک بي قرارت
در اوج بی پناهی جای من نیست

چرا دستان پاک مهربانت
در این یخ بستگی در دست من نیست

چرا با ان همه عهدی که بستی
کنون از یاد من غافل نشستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 7:29  توسط داریوش | 

ابرهای مکدر سینه ام در تگرکی از خون بهای باوری برگل نشسته در عصری بی فرجام و سراب گونه درکابوسی از مرگ گلهای سرخ هستی بر سوگ مدفون شدن تمام باورهای سبز انسانی و فنا شدن تمامی پاکی ها در عرصه این ابعاد خاموش چنگ بر قلبی می کشد که زمانی زادگاه باورهای سبزی بود به وسعت هفت اسمان,نگاه خیره عابران بی احساس قلبم را اغشته به خون ابه باوری میسازد که واپسین نفس هایش را در عرصه ای می کشد که جزء بوی تعفن مردابی از نیرنگ ها و لاشه های جسم بی روحشان استشمام نمی شود,دستهای عابران بی احساس چه ظالمانه گلهای باور سبزم را پرپر کردند و تازیانه بر این پیکر خسته ام نشاندند و اکنون چه شادمان بر این کالبد فرسوده ام لبخند میزنند و با خون ابه پیکرم جام های زهراگین خود را لبریز می سازند و مینوشند و سرمستند, اری این کفتار صفتان درنده خو از اغاز در انتظار پایانم بودند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 23:52  توسط داریوش | 
تا به کی باید بمانم یک سئول بی جواب
من چه بودم جزء حباب روی اب

قصه تلخ وجودم را چه کس اغاز کرد
تاروپودم را چه کس از خاک کرد

تابه کی باید بمانم من به چاه
من چه بودم جزء نوای تلخ اه

من کجا بودم چه می باید شوم
تا به کی صبرو تحمل تا کجا باید روم

اشک میریزم فغان چون ابر باران میشوم
اه میسوزم کنون چون شمع سوزان میشوم

روشنی رفت و سیاهی شد فضای خانه ام
گلشنم زرد و خزان شد نو بهار باورم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 7:50  توسط داریوش | 
چون خزان بودم سرا پا در بهار وصل خویش
چون بهاران ابر گریان بودم از بازار هیچ

بی پر تنهاشکستم از فغان درد خویش
تا ابد از قصه ات شوریده ام اه ای سراب تلخ هیچ

اه میسوزم چو شمع اما نمی گویم چرا
چون جوابم اه سردیست در دل تنهای ریش 
 
بنده کویت شدم اما چه سود از تاختن
عاقبت می نالم از فردای بی سامان هیچ
 
بانوای هق هقي اغاز شد کابوس من
تا ابد با خون دل هستم در این زندان بی فردای هیچ

در کویر سینه ام هرگز ندیدم شبنمی
غیر از این چشمان پر باران خویش

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 5:44  توسط داریوش | 

من از درد شکست شاخه مي گويم
 من از تنهايي الاله مي گويم

 من ازشرم شقايق ها
 سکوت مبهم گلها

 من از خاموشي شبها
شکست تلخ باورها

 سقوط پاکي دنيا
زمان خاري گلها
 
در اين قرن سياهي ها
به رگبار جدايي ها

 من از تکرار بودن ها
 در اوج قصه مي گويم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 4:24  توسط داریوش | 

باز تنهاترینم
باز با لاله سرخ لگد ماله محبت در انتهای باور هستی تنهاترینم
باز در انتهای بن بست باورها در امتدادعطر یاس در این بیگانه بازار جدایی زیر شلاق نا ملایم طبیعت ارام میسوزم
باز میمانم و می دانم نمی مانم....در غبار شبه الود بودن ها میتازم و نه اما...رسیدن را نمیدانم
نمی گویم که باور را نمی بینم نخواهم گفت که فریاد طبیعت را نمی فهمم نباشد وقت من اکنون میدانم...نمی دانم چه می دانم
مرا اکنون طبیعت می کند مدفون نگاهم را نمی بیند؟فغانم را نمی فهمد؟سکوتم را نمی خواند؟
مرا در قرن زندان شقایق ها چه کار اید!!!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 4:16  توسط داریوش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
ارتباط با نويسنده
من همان گمشده خویش بی صداترین پر از هیچ
خالی از شوق رهایی نطفه خاک تباهی

من همان نطفه رنجم پر زغم چون کوه دردم
بی ثمر بیهوده گردم در زمین دیری نپایم

چون سرشتم خاک سرد است
عاقبت در خاک جایم

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1387
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
Wo0o0o0oW فوق العاده ترين باور نكردني ها!حتما ببين
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان