![]() |
![]() |
|
| فریادهای خاموش |
![]() دل به دریا زده ام در شب طوفانی و سرد خسته از هرچه که بود و خسته از هرچه که هست با دلی در زنجیر برکه ای در ماتم و چه بی رحمانه ابرها بی حرکت ادمک ها ولگرد به تماشای سراب همه سردرگم و لال و من اینجا تنها رو به سوی فردا اه از قصه ما |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 0:1 توسط داریوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ارتباط با نويسنده |
|
من همان گمشده خویش بی صداترین پر از هیچ
خالی از شوق رهایی نطفه خاک تباهی من همان نطفه رنجم پر زغم چون کوه دردم بی ثمر بیهوده گردم در زمین دیری نپایم چون سرشتم خاک سرد است عاقبت در خاک جایم |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1387 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
Wo0o0o0oW فوق العاده ترين باور نكردني ها!حتما ببين |
|
RSS
|