تبليغاتX
اخرین پرده
فریادهای خاموش

صداي ناله برگ است و پاييز
دو چشم منتظر از اشک لبريز

فغان خسته اي از عالمي سير
شکسته شاخه اي از ترکش تير

غروب غصه اي غمگين تر از شب
زمين از تشنگي ميسوزد از تب

وبغض اسمان در اوج ماتم
شکسته ساعقه در قلب عالم

به قلب غنچه ها سنگ است و باروت
در اين گم گشتگي درد است و تابوت

به ظاهر زنده و صد بار مرديم
به زندان دل درون خاک برديم

همه مصلوب تقدير زمانيم
گرفتار سراب روزگاريم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 16:48  توسط داریوش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
ارتباط با نويسنده
من همان گمشده خویش بی صداترین پر از هیچ
خالی از شوق رهایی نطفه خاک تباهی

من همان نطفه رنجم پر زغم چون کوه دردم
بی ثمر بیهوده گردم در زمین دیری نپایم

چون سرشتم خاک سرد است
عاقبت در خاک جایم

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1387
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
Wo0o0o0oW فوق العاده ترين باور نكردني ها!حتما ببين
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان