تبليغاتX
اخرین پرده - پرنده بی اشیانه
فریادهای خاموش

اکنون واژه بیانگر لحظات ناگزیر دردناک به زبان کوچکم گویای حالات روحی من نیست
قلم هم دیگر نمیتواند شرح حال روزگار مکدر و روح خسته و جسم تنها و بی یاورم را ترسیم کند
نمی توانم تبسمی به روی لب بیاورم در زمانی که هیچکس زمزمه غم الود معصومانه پرنده بی اشیانه تنهای دشت را نمی فهمد و هیچ دستی بال زخمی پرنده قرن را مرحم نمی گذارد و هیچ انسانی جدایی گل از شاخه بر خاک مانده پرپر را نمی بیند و زخم دل پروانه بی رمق را درک نمی کند و درد لحظه تلخ وداع را حس نمی کند و دیگر هیچکس سراغی از قلب مصلوب اهوی افتاده از نفس نمیگیرد و خواب عمیق انسانیت گویا هرگز پایانی نخواهد داشت و روح سبز انسانی گویی قرنهاست که از زمین و زمان پرکشیده است و من ماندم سوختم و چون شمعی رو به باد خاموش ماندم, ای کاش مصیبت این همه درد بی مداوارا کسی به من تسلیت میگفت و شمع خاموش روزگارم را می افروخت افسوس...می دانم که دیگر برگی بر این درخت خشکیده ام نیست و باران محبتی هم بر پیکر ساقه پوسیده ام نمی بارد, اما باز در انتظار روزنه ای برای گریز از این عصر منجمد در کنار پنجره متروک کلبه ام در انتظار میمانم تا شاید نگاهی گرم شعله سرد زندگیم را با اتش عشقی پاک بیفروزد و باز اغوشی مهربان جسم و روح زخمی و خسته ام را مرحم سازد و بهاری سبز در انتظار شکوفه هایم چشم به اسمان برای امدن بارانی پر مهر دوزد تا باز پرنده ای تنها و بی اشیانه روی شاخه ام بنشیند و برایش در قلبم اشیانی بسازم لبریز از گرمای عشقی بی انتها و باز در انتظار پروازش در اسمان متروک زندگیم چشم بگشایم

اری.....هنوز در انتظارم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 6:11  توسط داریوش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
ارتباط با نويسنده
من همان گمشده خویش بی صداترین پر از هیچ
خالی از شوق رهایی نطفه خاک تباهی

من همان نطفه رنجم پر زغم چون کوه دردم
بی ثمر بیهوده گردم در زمین دیری نپایم

چون سرشتم خاک سرد است
عاقبت در خاک جایم

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1387
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
Wo0o0o0oW فوق العاده ترين باور نكردني ها!حتما ببين
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان