تبليغاتX
اخرین پرده - بغض تباهی
فریادهای خاموش

بغض تباهي

از تولد تا مرگ قصه ادم بود
و رسیدن گم بود
قاصدک ها در باد وهم یک رفتن بود
و شقایق تنها عاشق شبنم بود
و زمان ناپیدا
خواب در زمزمه بغض تباهی گم بود
و زمین زخم به دل در پی مرحم بود
اسمان در خم شب غرق در ماتم بود
و نگاهش نگران در پی عالم بود
اری این گردش تلخ قصه ادم بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 6:5  توسط داریوش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
ارتباط با نويسنده
من همان گمشده خویش بی صداترین پر از هیچ
خالی از شوق رهایی نطفه خاک تباهی

من همان نطفه رنجم پر زغم چون کوه دردم
بی ثمر بیهوده گردم در زمین دیری نپایم

چون سرشتم خاک سرد است
عاقبت در خاک جایم

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1387
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
Wo0o0o0oW فوق العاده ترين باور نكردني ها!حتما ببين
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان