تبليغاتX
اخرین پرده - اخرین کلام
فریادهای خاموش
 

لحظه ها در گذرند
و زمان ميگذرد
و من اينجا دلتنگ
در پس ثانيه ها
تا که اين عقربه ها
وقت پرواز مرا ثبت کنند
منتظر بايد بود
و سکوت بايد کرد
تا که دل تنگ شود
همدم بغض سکوت من بي رنگ شود
کاش او مي دانست اوج روياي من است
و در اين دغدغه ثانيه ها بال پرواز من است
نگرانم فردا
بي تو با عقربه ها
به کجا بايد رفت؟
به چه اميد سفر بايد کرد؟
بي تو اي تک گل رويايي من
به چه دل بايد بست؟
به کدامين عشقي بال و پر بايد بست؟
کاش تا اخر راه شمع راهم بودي
و در اين تنهايي هم صدايم بودي
تا فراسوي زمان در کنارم بود

با ارزوی ثانیه هایی لبریز از عشق و امید, از تمامیه عزیزان و همراهانی که در این مدت با حضور صمیمانشون خاطراتی سبز و ماندگار رو به یادگار گذاشتند تشکر می کنم و  تمامیه دوستانه عزیز رو به دست حق می سپارم امیدوارم موفق سربلند و پیروز باشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 20:10  توسط داریوش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
ارتباط با نويسنده
من همان گمشده خویش بی صداترین پر از هیچ
خالی از شوق رهایی نطفه خاک تباهی

من همان نطفه رنجم پر زغم چون کوه دردم
بی ثمر بیهوده گردم در زمین دیری نپایم

چون سرشتم خاک سرد است
عاقبت در خاک جایم

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1387
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
Wo0o0o0oW فوق العاده ترين باور نكردني ها!حتما ببين
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان