تبليغاتX
اخرین پرده - اوج بی پناهی
فریادهای خاموش

کدامین عهد را با تو شکستم
که اینک بی کس تنها نشستم

بگو بی من به دنبال که هستی
چرا قلب من تنها شکستی

   چرا دیگر نمی ایی کنارم
نمی بینی کنون در شام تارم

چرا حتی تمی ایی به خوابم
نمی بینی که شمع رو به بادم

چرا اغوش پاک بي قرارت
در اوج بی پناهی جای من نیست

چرا دستان پاک مهربانت
در این یخ بستگی در دست من نیست

چرا با ان همه عهدی که بستی
کنون از یاد من غافل نشستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 7:29  توسط داریوش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
ارتباط با نويسنده
من همان گمشده خویش بی صداترین پر از هیچ
خالی از شوق رهایی نطفه خاک تباهی

من همان نطفه رنجم پر زغم چون کوه دردم
بی ثمر بیهوده گردم در زمین دیری نپایم

چون سرشتم خاک سرد است
عاقبت در خاک جایم

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1387
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
Wo0o0o0oW فوق العاده ترين باور نكردني ها!حتما ببين
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان